حضرت الیاس

حضرت الياس علیه السلام از انبياي بني اسرائيل است. وی از صالحین و از جمله پیامبران برترى يافته از سوى خدا بر تمام مردم عصر خويش می باشد.

الیاس یا ایلیا (به عبری: אליהו الیاهو به معنی یهوه خدای من است; به انگلیسی: Elias یا Elijah) پیامبر قوم اسراییل در زمان پادشاهی شمالی اسراییل در زمان اهب بود. نام او در کتاب پادشاهان از عهد عتیق ذکر شده است. بر اساس کتاب پادشاهان الیاس از پرستش یهوه در برابر پرستش بعل دفاع کرد او مرده را زنده کرد، از آسمان به درخواست او آتش بارید و در یک تندباد گرفتار شد. در کتاب ملاکی بازگشت الیاس قبل از “روز بزرگ و دهشتناک خداوند” پیشبینی شده است و از این رو او در اتفاقات آخرالزمان نقش مهمی دارد. از الیاس در تلمود، میشنا، عهد جدید و قرآن نیز نام برده شده است. در قرآن کریم‌ دو بار آمده وذكر او براى سومين بار در صورتى صحيح است كه مراد از «الياسين» در سوره صافات او باشد؛در صورتی که عده ای معتقدند مراد، آل محمد صلی الله علیه و آله است.

الياس در ميان مفسرين اختلاف شد كه آيا ادريس است يا خضر است يا اولاد بشر ابن فنحاس است.

ابن اسحاق گويد: الياس بن بستر بن فنحاس بن غيرار بن هارون بن عمران است. كعب گويد: خضر است. برخى گفته اند: همان ادريس است. چنان كه يعقوب، همان اسرائيلى است. اين قول از عبدالله بن مسعود است .

ولى گويا اين گفته با آيات 84 ـ 85 سوره انعام سازگارى ندارد، زيرا به دليل بازگشت ضمير «مِن ذُرّيَّتِه» به «ابراهيم» يا «نوح»، الياس نواده يكى از اين دو پيامبر بشمار مى ‌رود، در حالى ‌كه بيشتر مفسران، ادريس را از اجداد نوح دانسته‌اند.

در قرن نهم قبل از میلاد، پادشاهی اسراییل که تحت حکومت سلیمان متحد شده بود به دو پادشاهی اسراییل و یهودا تقسیم شد. پادشاهی یهودا اورشلیم را به عنوان مرکز پرستش نگاه داشت ولیکن پادشاهی اسراییل تصمیم گرفت که معبد جدیدی در سرزمین خود بسازد و روحانیونی غیر از لاویان انتخاب کند و حتی معابدی برای بعل خدای کنعانیان بسازد. اومری پادشاه اسراییل با کنعانیان متحد شد و پسر خود اهب را به عقد دختر کاهن بعل درآورد. این کار باعث شد در مدتی اقتصاد اسراییل بهبود یابد و آرامش نسبی به دست آید. ولیکن این امر باعث خشم شدید پیامبران اسراییل که به قانون موسی به شدت پایبند بودند شد. اهب برای راضی کردن کنعانیان و همسر خود اجازه داد که در کاخ او بعل پرستش شود و همسرش گروه زیادی از کاهنین بعل و آشترا را به اسراییل بیاورد. در این زمان الیاس وارد داستان می‌شود. الیاس اهب را از خشم خدا می‌ترساند و به او وعده مجازات خشکسالی می‌دهد زیرا او در برابر خداوند گناه کرده است. بعد از این اتفاق خداوند به الیاس می‌گوید که از اسراییل خارج شود و در محلی نزدیکی اردن خود را مخفی کند و در این زمان کلاغها به دستور خدا برای او غذا می‌آورند. وقتی خشکسالی شروع می‌شود خدا به الیاس می‌گوید که به نزد زنی بیوه در شهر زرفاتو در فینیسیه برود. الیاس به نزد آن زن می‌رود و از او درخواست غذا می‌کند.

او به الیاس می‌گوید که به قدر کافی غذا ندارد تا خود و پسرش را زنده نگهدارد. الیاس به او می‌گوید که خداوند اجازه نخواهد داد که ذخیره آرد و روغن او تمام شود “نترس… این چیزی است که پرودگار، خدای اسراییل، می‌گوید: ظرف آرد تمام نشده و ظرف روغن خشک نخواهد شد تا زمانی که باران بر زمین ببارد.” آن زن به الیاس اعتماد کرده و آخرین غذای خود را به او می‌دهد و وعده الیاس محقق می‌شود و آن زن به دلیل ایمان خود آمرزش میابد. خدا به آن زن من (غذایی که خدا به قوم اسراییل در بیابان فرستاد) بهشتی می‌دهد ولیکن غذای خود را از مردم بی ایمان دریغ می‌کند. کمی بعد از این فرزند آن زن می‌میرد و آن زن گریه کرده و می‌گوید :آیا نزد من آمدی که گناهان مرا یادآوری کرده و فرزند مرا بکشی؟ الیاس که از ایمان آن زن شگفت زده می‌شود از خداوند درخواست می‌کند که قدرت خود را نشان داده و فرزند آن زن را به دنیا بازگرداند. خداوند “درخواست الیاس را می‌شنود و روح فرزند آن زن به بدنش بازگردانده می‌شود و او زنده می‌شود” این اتفاق اولین باری است که در تورات از زنده شدن مردگان صحبت می‌شود. این زن که از نژاد اسراییل نبود بهترین آمرزش را دریافت می‌کند و می‌گرید “صحبت خداوند که از دهان تو خارج می‌شود درست است” او حرفی می‌زند که مردم اسراییل آن را قبول نکردند. بعد از سه سال خشکسالی خدا به الیاس می‌گوید که به نزد اهب بازگشته و پایان خشکسالی را خبر دهد. دلیل این امر توبه اسراییل نبوده و بلکه خدا قصد دارد قدرت خود را به اسراییل نشان دهد. در راه الیاس با عبیدیا ملاقات می‌کند که ۱۰۰ پیامبر اسراییل را مخفی کرده است در زمانی که اهب و همسرش آنها را می‌کشتند. الیاس عبیدیا را به نزد اهب می‌فرستد تا بازگشت خود را اعلام کند. وقتی اهب با الیاس ملاقات می‌کند او را مشکلساز اسراییل می‌خواند. الیاس اهب را مشکلساز می‌خواند که پرستش خدایان دروغین را همگانی کرده است. الیاس خطاب به اهب و مردم اسراییل فریاد می‌زند:

“تا کی بین دو عقیده دودلی می‌کنید؟ اگر پروردگار خداست دنباله رو او باشید و اگر بعل خداست دنباله رو او”

مردم از قدرت سخن الیاس ساکت می‌شوند. لغت استفاده شده برای دودلی معادل لغت رقصیدن در عبری است و کنایه‌ای هم به رقص کاهنین بعل برای خدایشان دارد. الیاس کاهنین بعل را به مبارزه می‌طلبد. مردم اسراییل، ۴۵۰ کاهن بعل و ۴۰۰ کاهن آشترا به کوه کارمل احضار می‌شوند. دو قربانگاه ساخته می‌شود یکی برای بعل و دیگری برای یهوه. چوب بر روی قربانگاهها گذاشته می‌شود و دو گاو کشته شده و تکه‌تکه می‌شوند و بر روی قربانگاه قرار می‌گیرند. الیاس به کاهنین بعل می‌گوید برای آتش خدای خود دعا کنند. آنها از صبح تا ظهر بدون موفقیت دعا می‌کنند و الیاس آنها را مسخره می‌کند. آنها خودزنی کرده و خون خود را بر روی قربانگاه می‌ریزند. آنها به دعا تا بعد از ظهر ادامه می‌دهند ولی موفقیتی نمیابند. الیاس درخواست می‌کند که چهار ظرف بزرگ از آب پر شده و سه بار بر روی قربانگاه یهوه ریخته شود. او از خداوند درخواست می‌کند که قربانی او را قبول کند. آتش از آسمان میاید و تمامی قربانی، قربانگاه، آبهای ریخته شده و حتی سنگهای قربانگاه را می‌بلعد. الیاس از این اتفاق استفاده کرده و درخواست کشته شدن کاهنین بعل را می‌دهد. الیاس برای باریدن باران دعا می‌کند و باران شروع می‌شود.همسر اهب جزبل که از کشته شدن کاهنین بعل عصبانی شده است الیاس را تهدید به مرگ می‌کند. الیاس به بیر شبا در یهودا فرار می‌کند و در بیابان می‌گردد. الیاس در زیر درخت رتم می‌نشیند و از خداوند درخواست مرگ می‌کند. او به خواب می‌رود. فرشته‌ای از جانب خداوند آمده و به او دست می‌زند و او رابیدار کرده و به او می‌گوید که بخورد و بنوشد. وقتی بیدار می‌شود ظرف آب و نانی را در کنار خود پیدا می‌کند. او می‌نوشد، می‌خورد و دوباره به خواب می‌رود. فرشته دوباره به سراغ او میاید و می‌گوید که بنوشد و بخورد زیرا راه درازی در پیش دارد. الیاس به مدت ۴۰ روز و ۴۰ شب در کوه هورب می‌گردد که در آن موسی ده فرمان را دریافت کرده بود. الیاس تنها کسی است که در تورات گفته شده است که به این مکان بازگشته است. او در غاری پنهان می‌شود. خدا به الیاس می‌گوید :”الیاس در اینجا چه می‌کنی؟” الیاس از پاسخ دادن طفره می‌رود و به طور غیر مستقیم اشاره می‌کند که ممکن است دین خداوند به پایان رسیده باشد و تلاشهای او نیز بینتیجه مانده باشد. بر خلاف موسی که از خدا درخواست بخشش برای قوم اسراییل کرد در زمانی که به پرستش گوساله روی آورده بودند الیاس به شدت از قوم اسراییل شکایت می‌کند و می‌گوید که او تنها فردی است که به خدا پایبند مانده است. خدا به اسراییل می‌گوید که از غار بیرون رود و در برابر خدا بایستد. باد شدیدی میاید ولیکن خدا این باد نیست. زمین لرزه شدیدی کوه را می‌لرزاند ولی خدا زمین لرزه نیست. آتشی از کوه عبور می‌کند ولی خدا آتش نیست. صدایی به الیاس می‌گوید “الیاس در اینجا چه می‌کنی؟” الیاس باز هم از پاسخ دادن طفره می‌رود و نشان می‌دهد که اهمیت معجزه‌ای را که مشاهده کرد درک نکرده است. خدا بار دیگر به او دستور می‌دهد و او را به دمشق می‌فرستد تا هزایل را عنوان پادشاه سوریه، جهو را به عنوان پادشاه اسراییل و یسع را به عنوان جایگزین خود مسح کند. الیاس دوباره اهب را می‌بیند و اهب یک باغ انگور را با کشتن صاحب آن به دست آورده است. اهب میخواسته باغ انگور نبوط را به دست‌آورد. او به او پیشنهاد باغی بهتر و قیمت خوبی داده است. ولیکن نبوط به او می‌گوید که خدا به او گفته است که از زمین خود خارج نشود. اهب این حرف را با ناخوشایندی قبول می‌کند. جزبل همسر اهب برای به دست آوردن آن نقشه می‌کشد. او ترتیب می‌دهد که همسایگان نبوط او را به مهمانی دعوت کنند. در مهمانی نبوط به کفر گفتن نسبت به خدا و توهین کردن به اهب متهم می‌شود. نبوط سنگسار می‌شود. وقتی نبوط کشته می‌شود جزبل به اهب می‌گوید که زمین او را تصاحب کند. خدا به الیاس می‌گوید که به نزد اهب رفته و بگوید :”آیا تو آدم کشتی و زمین او را تصاحب کردی؟” و “در زمینی که سگها خون نبوط را لیسیدند سگها خون تو را خواهند لیسید”. اهب عصبانی شده و الیاس را دشمن خود خطاب می‌کند. الیاس به او می‌گوید که او با کارهای خود دشمن خدا شده است. الیاس پیشبینی می‌کند که تمامی پادشاهی او حکومت او را رد خواهند کرد و همسر او جزبل توسط سگها خورده خواهد شد. خانواده او نیز توسط سگها یا پرندگان خورده خواهند شد. وقتی اهب این حرف را می‌شنود آنچنان توبه می‌کند که خداوند مجازات او را لغو می‌کند ولیکن مجازات جزبل و پسر او اهازیا لغو نمی‌شود. الیاس از اهب دور شده و به نزد پسر او اهازیا می‌رود. در ابتدای داستان اهازیا به دلیل افتادن به سختی مجروح شده است. او به سراغ کاهنین بلزباب در بیرون اسراییل می‌فرستد تا بداند زنده می‌ماند.الیاس پیامی به این مضمون به او می‌فرستد :”آیا هیچ خدایی در اسراییل نیست که تو به سراغ بلزباب خدای اکرون فرستادی؟” اهازیا درخواست می‌کند به او بگویند چه کسی این حرف را زده است. آنها می‌گویند که او کتی پوستین داشت و کمربندی چرمین و او فوراً الیاس را می‌شناسد. اهازیا سربازانش را برای دستگیری الیاس می‌فرستد. دو سرباز اول توسط آتشی که به درخواست الیاس از بهشت میاید کشته می‌شوند. رییس گروه سوم از الیاس درخواست بخشش برای خود و مردانش می‌کند. الیاس قبول می‌کند که به همراه گروه سوم به نزد اهازیا برود تا پیشگویی خود را شخصاً به او بگوید. الیاس به همراه یسع به رود اردن می‌رود. او عصای خود را به آب می‌زند و آب برای او باز می‌شود و او و یسع عبور می‌کنند. در این زمان کالسکه‌ای از آتش و اسبهایی آتشین پدیدار می‌شوند و الیاس در گردباد گرفتار می‌شود و عصای او به زمین میفتد و یسع آن را برمیدارد. الیاس برای آخرین بار در کتاب کرونیکلز دوم مورد اشاره قرار گرفته است. در این داستان الیاس نامه‌ای به جهورم در یهودا می‌نویسد. در این نامه به او می‌گوید که او قوم یهودا را مانند قوم اسراییل گمراه کرده است. او نامه خود را با پیشبینی مرگ فجیع برای او به پایان می‌برد.

حضرت الیاس در قرآن

حضرت الياس از انبياي بني اسرائيل است که در قرآن کریم‌ دو بار و در سوره هاي انعام و صافات از او ياد کرده است.

  • «وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسَى وَ إِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ» و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند.(الأنعام آيه 85)
  • «وَ إِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ» و به راستى الياس از فرستادگان (ما) بود. (سوره صافات آيه 123)
  • ذكر او براى سومين بار در صورتى صحيح است كه مراد از «الياسين» در آيه 130 سوره صافات او باشد؛ «سَلامٌ عَلى إِلْ ياسِينَ × إِنّا كَذلِكَ نَجْزِى المُحْسِنِينَ» درود بر الياسين (درود بر پيروان الياس) ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مى دهيم.

خداوند در سوره الصافات در ده آيه از آيه 123 الى 132، شرح الیاس را بيان فرموده است و می فرماید: «وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ»: از جمله عباد خاص كه ساحت پروردگار از آنان قدردانى فرموده الياس پيامبر و رسول و از فرزندان و نواده هاى هارون بوده و در شهر بعلبك به رسالت اعزام شده است.

«إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَلا تَتَّقُونَ»: جمله اذكر در تقدير گرفته شده و خطاب به رسول صلى اللّه عليه و آله است كه بياد آور كه الياس به قوم بت پرست خود خطاب نموده و دعوت به خداپرستى مى نمود و آنان را تهديد نموده كه به چه جهت از نعمت آفرينش كفران مى نمائيد و از عقوبت آفريدگار جهان بايد در حذر باشيد.

«أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ»: چگونه بت بزرگ مشخصى را به نام بعل كه ساكنان اين سرزمين پرستش مى نمايند و از آفريدگار جهان كه ريز و كلان موجودات صحنه هستى را از كتم عدم آفريده اعراض مى نمائيد.

«اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ»: در صورتى كه آفريدگار جهان سلسله بشر را از آدم أبوالبشر و همه افراد اجداد و نياكان و پيشينيان شما را از طريق توالد و تناسل آفريده و هر لحظه درباره تأمين وسايل زندگى هر يك از افراد بشر تدبير مى نمايد و از هرگونه نعمت و آسايش بشر را بهره مند فرموده و ربوبيت و تدبير ساحت آفريدگار اختصاص به قومى دون قومى ندارد، همچنان كه درباره بت پرستى هر قوم و قبيله اى براى خود بت و معبودى اتخاذ مى نمايند و به آنها اختصاص خواهد داشت.

«فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ»: در نتيجه مساعى الياس و دعوت قوم خود به خداپرستى او را تكذيب نمودند و در نتيجه انكار و مبارزه آنان با دعوت الياس قوم او براى اجراى عقوبت در صحنه قيامت احضار خواهند شد.

«إِلَّا عِبادَاللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»: آيه مبنى بر استثناء از حكم بيگانگان است كه در صحنه قيامت براى رسيدگى و اجراى عقوبت احضار خواهند شد و اين حكم اختصاص به كفار دارد و درباره أهل توحيد كه به دعوت رسولان پاسخ مثبت داده و از مكتب خداپرستى پيروى نموده اند، در صحنه قيامت محشور مى شوند ولى در صف أهل توحيد كه پيشواى آنان رسولان آنان است، خواهد بود. و چنان چه كلمه (المخلصين) به هيئت جمع و مفعول مخلص باشد استثناء به طور منقطع خواهد بود، زيرا مخلص بفتح عباد به طور اطلاق پروردگار كه عبوديت آنان به طور خلوص و به موهبت پروردگار است و صفت مخلص بفتح اختصاص به رسولان و پیامبران دارد.

«وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ»: از جمله بقاء آثار وجودى و مساعى الياس رسولان آنست كه در آيات قرآنى ذكر نام و اشاره اى به آثار خير و مساعى او درباره دعوت مردم به توحيد يادآورى شده است.

«سلام على آل ياسين»: ابن عباس گويد: مراد از «آل ياسين» آل محمد صلی الله علیه و آله است و «ياسين» يكى از نام هاى پيغمبر است. كسى كه اين كلمه را (الياسين) متصل خوانده گويد. مراد از آن «الياس» و پيروان او مى باشد. و گفته شده كه (يس) نام سوره مى باشد گويا كه خداوند فرموده است: سلام بر آن كه به كتاب خداوند و به قرآن كه (يس) است ايمان آورد.

حضرت الیاس در روایات
  • «مفضل بن عمر» مى گويد: به خانه امام صادق علیه السلام آمديم و ايشان را مشاهده كرديم كه به زبان سريانى جملاتى را بيان نموده و اشك مى ريزند هنگامى كه از ايشان علت را پرسيديم فرمودند: الياس پيامبر را به خاطر آوردم او يكى از بندگان صالح بنى اسرائيل بود كه در مناجات خويش با خداوند مى گفت: پروردگارا آيا بعد از آن كه روزها را به تشنگى و شب ها را به بيدارى گذرانده و گونه خويش را بر خاك آستانت ماليدم باز هم مرا به عذابت مبتلا خواهى نمود.

خداوند نيز به او وحى فرستاد كه مطمئن باشد هيچ گاه به عذاب خويش گرفتارش نخواهد كرد. الياس مجدداً مناجات خويش را تكرار نمود و ذات بارى تعالى به او خطاب كرد كه: اى بنده من وقتى ما وعده نموديم حتما بدان جامه عمل خواهيم پوشانيد. قسمتى از مناجات الياس اين گونه است. «أتراك معذبى بنارك و قد أظمأت لك هو أجرى؟ أتراك معذبى و قد غفرت لك في التراب وجهى؟ اتراك معذبى و قد اجتنبت لك المعاصى؟ اتراك معذبى و قد أصهرت لك ليلى؟»

  • از ابن عباس روايت شده: هنگامي كه يوشع بن نون بعد از حضرت موسی‌ عليه السلام بر سرزمين شام مسلط شد، آن را بين طوايف سبطي ‎ها(ي دوازده گانه) تقسيم نمود، يكي از آن گروه ها كه الياس عليه السلام در ميانشان بود در سرزمين بَعْلُبَك (كه اكنون يكي از شهرهاي لبنان است) سكونت نمودند. خداوند الياس عليه السلام را به عنوان پيامبر، براي هدايت مردم بَعْلُبك فرستاد.

بَعْلُبك در آن عصر، شاهي به نام «لاجب» داشت كه مردم را به پرستش بت فرامي ‎خواند كه نام آن «بَعْلُ» بود. طبق سخن خدا در قرآن (آيات 124 تا 128 سوره صافات) «مردم بَعْلُبك، سخن الياس را تكذيب كردند و از دعوت او اطاعت ننمودند.»

شاه بَعْلُبك همسر بدكاري داشت كه وقتي شاه به سفر مي ‎رفت، ‌او جانشين شوهرش شده و بين مردم قضاوت و حكومت مي ‎كرد، آن زن، مُنشي حكيم و باايماني داشت كه سيصد مؤمن را از حكم اعدام او نجات داده بود، و در سراسر زمين زني زشت كارتر از همسر شاه نبود. با شاهان متعددي همبستر شده بود و از آن ها داراي فرزندان بسيار بود.

شاه همسايه‎اي صالح از بني اسرائيل داشت كه داراي باغي در كنار قصر شاه بود، و در گوشه‎اي از آن باغ زندگي مي ‎كرد. شاه به او احترام مي ‎نمود، ولي همسر شاه در غياب شاه، آن مؤمن صالح را كشت، و باغ او را غصب و تصرف كرد. وقتي كه شوهرش از سفر آمد، زن ماجرا را به او گفت، شوهرش به او گفت: «كار خوبي نكردي» (بيش از اين، او را سرزنش نكرد)

خداوند متعال الياس عليه السلام را به بَعْلُبك فرستاد، الياس به آن شهر وارد شد و مردم آن جا را از بت پرستي برحذر داشت و آن ها را به سوي خداي يكتا و بي ‎همتا فراخواند.

بت پرستان، آن حضرت را تكذيب كردند، و به ساحت مقدسش توهين نمودند، و او را از خود راندند و تهديد نمودند ولي او با كمال مقاومت به دعوت و مبارزات خود ادامه داد،‌ و آزار آن ها را تحمل كرد، و آنها را به سوي توحيد دعوت نموده، ولي آنها بر طغيان خود افزودند و عرصه را بر حضرت الياس عليه السلام تنگ كردند.

الياس عليه السلام خدا را سوگند داد كه شاه و همسر بدكارش را، اگر توبه نكردند، به هلاكت برساند، و به آنها هشدار داد. اين هشدار باعث شد كه شاه و طرفدارانش خشونت بيشتر نمودند و تصميم گرفتند تا الياس عليه السلام را شكنجه داده و به قتل رسانند.

الياس عليه السلام از دست آن ها گريخت و به پشت كوهها و درون غارها رفت و در آن جا هفت سال مخفيانه زندگي كرد، و از گياهان و ميوه درخت ها مي ‎خورد و ادامه زندگي مي ‎داد. در اين ميان پسر شاه به بيماري سختي مبتلا شد و بيماري او درمان نيافت. با توجه به اين كه شاه در ميان فرزندانش، او را از همه بيشتر دوست داشت، براي شفاي او به بت ها متوسل شدند، ولي نتيجه نگرفتند.

بت پرستان به شاه گفتند: بت بَعْلُ به تو غضب كرده، از اين رو پسرت را شفا نمي ‎دهد، كساني را به نواحي شام بفرست. در آن جا خدايان ديگري وجود دارد. بايد آن ها را نزد بت بَعْلُ واسطه قرار دهي، بلكه بت بَعْلُ او را شفا دهد.

شاه گفت: چرا بَعْلُ به من غضب كرده است؟ بت پرستان گفتند: زيرا تو الياس را كه بر ضد خدايان برخاسته بود، نكشتي و او هم اكنون سالم است و در كوهها زندگي مي ‎كند.

بت پرستان كنار كوهها رفتند و فرياد زدند: «اي الياس! نزد ما بيا و شفاي پسر شاه را از درگاه خدا بخواه!»

الياس عليه السلام نزد آن ها آمد و به آن ها گفت: خداوند مرا به عنوان پيامبر به سوي شما فرستاده است، رسالت پروردگارم را بپذيريد. خداوند مي ‎فرمايد: «نزد شاه برويد و به او بگوييد؛ من خداي يكتا و بي ‎همتا هستم، معبودي جز من نيست، من بني اسرائيل را آفريده‎ام و به آنها روزي مي ‎دهم و آنها را زنده مي ‎كنم و مي ‎ميرانم و نفع و زيان مي ‎رسانم، پس چرا شفاي پسرت را از غير من مي ‎طلبي؟»

آن ها نزد شاه رفتند و پيام الياس عليه السلام را به او رساندند، شاه بسيار خشمگين شد و به آن ها گفت: «چرا وقتي كه الياس نزد شما آمد، او را دستگير نكرديد و زنجير بر گردنش نيافكنديد تا او را كشان كشان نزد من بياوريد، او دشمن من است.»

بت پرستان گفتند: «وقتي كه ما الياس عليه السلام را ديديم رعب و وحشتي از او در قلب ما نشست، از اين رو نتوانستيم كاري كنيم».

سرانجام پنجاه نفر از سركشان و قهرمانان طرفدار شاه، آماده شدند تا به سوي كوه بروند و الياس عليه السلام را دستگير كرده نزد شاه بياورند. شاه به آن ها سفارش كرد كه الياس را با تطميع و نيرنگ، غافلگير كنيد و نزد من بياوريد. آن ها به سوي كوه رفتند، و از پاي كوه به بالا حركت نمودند و در آن جا براي پيدا كردن الياس عليه السلام متفرق شده و به جستجو پرداختند.

در حالي كه فرياد مي ‎زدند: «اي پيامبر خدا! نزد ما بيا، ما به تو ايمان آورده‎ايم.» وقتي كه الياس عليه السلام صداي آن ها را شنيد، در ميان غار بود. به ايمان آن ها طمع كرد، و به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدايا! اگر اين ها راست مي ‎گويند، به من اجازه بده به سوي آن ها بروم، و اگر دروغ مي ‎گويند، مرا از گزند آن ها حفظ كن، و با آتشي سوزان آن ها را مورد هدف قرار بده.»

هنوز دعاي الياس عليه السلام تمام نشده بود كه از جانب بالا به سوي آن ها آتش فروريخت و آن ها را سوزانيد.

شاه از اين حادثه آگاه شد و بسيار ناراحت و خشمگين گرديد. در اين هنگام شاه منشي همسرش را كه مردي حكيم و مؤمن بود (و قبلاً از او ياد كرديم) همراه جماعتي به سوي آن كوهي كه الياس عليه السلام در آن جا بود فرستاد، و به او گفت: به الياس عليه السلام بگو: «اكنون وقت توبه فرارسيده، نزد ما بيا نزد شاه برويم تا او به ما بپيوندد و ما را به آن چه كه مورد خشنودي خداوند است فرمان دهد، و به قومش دستور دهد كه از بت پرستي دست بردارند، و به سوي خداي يكتا و بي ‎همتا جذب گردند.»

منشي مؤمن به اجبار همراه جماعتي اين مأموريت را انجام دادند، و بالاي كوه رفته و سخن خود را به سمع الياس عليه السلام رساندند.

الياس عليه السلام صداي آن منشي مؤمن را شناخت، و از طرف خدا به الياس عليه السلام وحی شد كه نزد برادر صالحت برو و به او خوش آمد بگو و از او احوالپرسي كن. الياس عليه السلام نزد آن منشي مؤمن رفت، مؤمن گفت: «اين طاغوت (شاه) و اطرافيانش، مرا نزد تو فرستاده‎اند كه چنين بگويم كه گفتم، و من ترس آن دارم كه اگر همراه من نيايي، شاه مرا بكشد».

در همين هنگام خداوند به الياس عليه السلام وحي كرد: همه اين ها نيرنگي از سوي شاه است كه تو را دستگير كرده و اعدام كند، من با شديدنمودن بيماري پسر شاه و سپس مرگ او، كاري مي ‎كنم كه شاه و اطرافيانش از منشي مؤمن غافل گردند، به مؤمن بگو بازگردد و نترسد.

منشي باايمان باهمراهان بازگشت. ديد بيماري پسر شاه شديد شده و همه سرگرم او هستند تا اين كه پسر شاه مُرد. شاه و اطرافيان بر اثر اشتغال به مصيبت آن پسر، مدتي همه چيز را فراموش كردند. پس از گذشت مدتي طولاني، شاه از منشي باايمان پرسيد: «مأموريت خود را به كجا رساندي؟»

منشي مؤمن گفت: «من از مكان الياس عليه السلام آگاهي ندارم.»

سپس الياس عليه السلام مخفيانه از كوه پايين آمد و به خانه مادر حضرت یونس عليه السلام رفت و شش ماه در آن جا مخفي شد… سپس به كوه بازگشت و خداوند پس از هفت سال زندگي مخفيانه او، به او وحي كرد: «هر چه مي ‎خواهي از من تقاضا كن.»

الياس عليه السلام عرض كرد: مرگم را برسان و مرا به پدرانم ملحق كن، كه من براي تو بني اسرائيل را خسته كردم و به خشم آوردم، و آنها مرا خسته كردند و به خشم آوردند.

خداوند فرمود: اكنون وقت آن نرسيده كه زمين و اهلش را از وجود تو خالي كنم، بلكه قوام و استواري زمين و اهلش به وجود تو است. تقاضا كن تا برآورم.

الياس عليه السلام عرض كرد: «انتقام مرا از آن كساني كه مرا آزردند و عرصه را بر من تنگ كردند بگير. باران رحمتت را از آنها قطع كن به طوري كه قطره‎اي آب باران نيايد مگر به شفاعت من.

خداوند سه سال قحطي را بر بني اسرائيل مسلط كرد. گرسنگي و قحطي آن ها را در فشار سختي قرار داد. بلا زده شدند و دچار مرگ هاي پي در پي گشتند، و فهميدند كه همه آن بلاها بر اثر نفرين الياس عليه السلام است. با كمال شرمندگي و حالت فلاكت بار خود را نزد الياس عليه السلام رساندند و گفتند: «همه ما مطيع تو هستيم، به داد ما برس.»

الياس عليه السلام همراه آن ها به شهر بَعْلُبك وارد شد، شاگردش «اَلْيسَع» نيز همراهش بود. به همراه هم نزد شاه رفتند و گفتگوي زير بين شاه و الياس عليه السلام رخ داد:

شاه: «تو بني اسرائيل را با قحطي، نابود كردي.»

الياس: «بلكه آن كسي آن ها را نابود كرد، كه آن ها را گمراه نمود.»

شاه: «از خدا بخواه كه آب به آن ها برساند.»

وقتي نيمه ‎هاي شب فرارسيد، الياس عليه السلام به دعا و راز و نياز پرداخت. سپس به اَلْيسَع فرمود: به اطراف آسمان بنگر چه مي ‎بيني.

او به آسمان نگريست و گفت: ابري را مي ‎نگرم.

الياس عليه السلام گفت: «مژده باد به شما به باران و آب، خود را حفظ كنيد كه غرق نشويد.»

خداوند باران پي در پي براي آن ها فرستاد. زمين سبز و خرم شد. الياس عليه السلام در ميان قوم آمد و مدتي آن ها در اطراف او بودند و در راه خداپرستي استوار ماندند. ولي پس از مدتي بر اثر غرور و سرمستي نعمت، بار ديگر غافل شدند، و حق الياس عليه السلام را انكار نموده و از دستور او سركشي كردند.

سرانجام خداوند دشمنانشان را بر آن ها مسلط كرد. دشمنان به ميانشان راه يافتند، و آن ها را سركوب نموده، شاه و همسرش را كشتند. و پيكر آنها را به همان باغي كه همسر شاه آن را غصب كرده بود و صاحب صالحش را كشته بود افكندند.

الياس عليه السلام پس از نابودي طاغوتيان، وصيت هاي خود را به وصي خود «اَلْيسَع» نمود و سپس به سوي آسمان عروج كرد، و لباس نبوت را از طرف خدا به اَلْيسَع عليه السلام پوشانيد. اَلْيسَع به هدايت بني اسرائيل پرداخت. بني اسرائيل از او اطاعت كرده و احترام شاياني به او نمودند.

حضرت الیاس در مسیحیت

در مسیحیت ترتیب کتابهای تنخ در عهد عتیق عوض شده است و از این رو کتاب ملاکی آخرین اشاره به الیاس است. در این کتاب وعده یک مسیح به دست الیاس داده می‌شود.”هان، من به نزد شما الیاس نبی را قبل از روز بزرگ و دهشتناک خداوند می‌فرستم” (ملاکی-باب4آیه5)در این روز آتشی بزرگ خواهد سوخت که “نه ریشه و نه ساقه باقی نخواهد گذاشت” در یهودیت این اتفاق به معنی بازگشت الیاس قبل از مسیحا در نظر گرفته می‌شود. عده ای از مسیحیان بر این باورند که آمدن یحیی نبی این پیشبینی را برآورده کرده است(انجیل متی-باب17آیه 12تا13 و باب11 آیه 14). اما این عقیده در انجیل یوحنا به صراحت رد شده است(یوحنا.باب1آیه19). به دلیل همین تناقض عده دیگری از مسیحیان تصور می‌کنند که الیاس در آخرالزمان و قبل از بازگشت عیسی دوباره باز خواهد گشت.

حضرت الیاس,علوم غریبه,شاپ لرن

 


همچنین ببینید

جایگاه زن در اسلام,زن در اسلام,علوم غریبه,شاپ لرن

جایگاه زن در اسلام

جایگاه زن در اسلام زن پیش از اسلام: * تولدشان را نحس می دانستند؛ * …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولی موجود نیست