سراج‌الدین سکاکی
سراج‌الدین سکاکی
به این مطلب امتیاز دهید

سراج‌الدین سکاکی
به این مطلب امتیاز دهید

سراج‌الدین سکاکی

سراج‌الدین ابویعقوب یوسف بن ابی بکر بن محمد بن علی سکاکی خوارزمی (۵۵۵–۶۲۶ قمری) (۱۱۶۰–۱۲۲۹ میلادی) نویسنده و ادیب ایرانی اهل خوارزم است.

زندگی‌نامه

نام سکاکی احتمالاً به دلیل شغل پدرش سکه زنی بوده است. او در ابتدا آهنگر و قفل ساز بود. بعدها به فراگیری علوم روی آورد و سرآمد علوم عصر خویش شد. پس از تسخیر خوارزم به دست مغولان به دربار جغتای پیوست. به دلیل بذله گویی کسانی چون حبش عمید، وزیر جغتای به زندان افتاد و پس از سه سال در زندان در گذشت. او معاصر خواجه نصیر طوسی و ابن حاجب بوده است.

سکاکی از جادوباوران بوده و داستان‌های غریبی از این مورد از او نقل کرده‌اند. او تسخیر موکلین کواکب را که ابوعلی سینا در کنوزالمعزمین به صورت مختصر آورده به صورت مبسوط شرح کرده است. او به چگونگی روش احضار بسیاری از موکلین علوی و موکلین سفلی دست یافته بود. سکاکی همچنین با نوآوری در رسم مندل، بحث مندل مستطیلی شکل را وارد مبحث احضارات کرد.

آثار

  • مفتاح العلوم
  • مصحف الزهره
  • نفایس العلوم در طلسمات یا الطلسم که به زبان فارسی است و در علوم غریبه است.
  • رساله فی علم مناظره

اساتید

  1. سدیدالدین بن محمد خیاطى؛
  2. محمود بن صالحه بن محمود حارثى؛
  3. برهان‌الائمه محمد بن عبدالکریم ترکستانى

منابع و مصادر، اعتنا چندانى به ذکر شاگردان وى ننموده و لذا به‌غیر از یک نفر، شاگرد دیگرى براى وى ذکر نشده است که عبارت است از: مختار بن محمود بن محمد زاهدى

سکاکی و شروع به کسب علم با سن زیاد و حافظه کم

یوسف ابن ابی بکر ملقب به سراج الدین سکاکی دوازده علم از علوم عرب را دارد بود، او در ابتدای امر آهنگر بود. با دست خود صندوق کوچکی درست کرد و قفل عجیبی به آن صندوق زد که وزن صندوق با آن قفل همه‏ اش یک قیراط بیشتر نبود. آن را به عنوان هدیه نزد سلطان آورد. برخلاف انتظار سکاکی سلطان و اطرافیان او چندان عنایتی به سکاکی نکردند. ولی سکاکی دید مردی وارد مجلس شد، همه اهل مجلس به او زیاد احترام کردند. سکاکی پرسید: این آقا چه کاره است که این قدر مورد احترام ملک و سایرین است؟ گفتند: این آقا عالم و دانشمند است.

سکاکی در همانجا تصمیم گرفت که به دنبال تحصیل علم برود و علم را یاد بگیرد. از آنجا حرکت کرد آمد به مدرسه برای درس خواندن. در صورتی که سی سال از عمرش گذشته بود. استاد هم به او گفت: سن تو زیاد است مشکل است که بتوانی به جائی برسی. اتفاقاً سکاکی بسیار کم حافظه بود. استاد برای امتحان مساله ‏ای از فتوای شافعی به او درس داد و به او گفت بگو:

«قال الشیخ جلد الکلب یهطر بالدباغه» یعنی شیخ گفته پوست سگ با دباغی پاک می‏ شود.

آن روز این عبارت را هزار مرتبه تکرار کرد فرداکه آمد درسش را تحویل بدهد گفت:

«قال الکلب جلد الشیخ یطهر بالدباغه!» یعنی سگ گفته پوست شیخ  با دباغی پاک می شود.

همه حاضرین خندیدند. استاد درس دیگری باو داد. خلاصه ده سال با این حال درس خواند ولی چیزی یاد نگرفت.

بکلی از خودش ناامید شد و حوصله‏ اش تنگ شد.

سر به بیابان گذاشت تا آنکه روزی در دامنه کوهی می ‏گشت، دید در جائی از این کوه آبی قطره قطره بروی سنگی می‏ ریزد. در اثر ریختن قطرات آب در مدت طولانی بر روی این تخته سنگ، سنگ سوراخ و گود شده است.

از دیدن آن منظره به فکر افتاد. بخود گفت: مگر قلب تو از این سنگ سخت‏ تر است، پس اگر به تحصیل ادامه بدهی عاقبت به جائی می‏ رسی.

دوباره تصمیم گرفت خواندنش را ادامه بدهد؛ آمد با جدیت و کوشش تمام مشغول شد. تا آنکه خداوند درهای علوم و معارف را بروی باز کرد که عاقبت گوی سبقت از اقران و امثال خود ربود. به درجات عالیه از مراتب علوم گوناگون نائل شد.

 

shoplearn

دیدگاه کاربران ...

تعداد دیدگاه : 0

    لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید